تبليغاتX
...

...

طلوع 25 خرداد 86

دريا وسيع

من کوچک

و اشک هايم قطره اي بيش نبود

اين تمام واقعيت است

اما در باور من

اشک هايم

به اندازة غم يک دنياست!

+ نوشته شده در  2007/6/20ساعت 0:54  توسط الف-ر  | 

اين روزها به سختي مي گذرد

با خنده ای باورنکردنی بر لب،

در برهوت تنهايي ما،

که هيچ چيز آن را پر نمي کند

جز حسرتي که بر ما رفته است

و از زندگي جز نقطه اي نمانده است

صد حيف که ناگفتني ها

در اين دل انباشته شده

و هر کس تيشه اي بر آن مي زند

چون دوست دشمن است،

شکايت کجا بريم؟؟

و صد حيف

صد حيف که جرأت تعيين تاريخ مرگم را

ندارم!

+ نوشته شده در  2007/6/13ساعت 10:46  توسط الف-ر  | 

                                   

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

بي خبر از همه عالم شوم اما نشدم

بر در پير خرابات نهم روي نياز

تا به اين طايفه محرم شوم اما نشدم

هجرت از خويش کنم خانه به محبوب دهم

تابه اسماء معلَّم شوم اما نشدم

از کف دوست بنوشم همه شب بادة عشق

رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم

فارغ از خويشتن و والة رخسار حبيب

همچنان روح مجسّم شوم اما نشدم

سر و پا گوش شوم پاي بسر هوش شوم

کز دم گرم تو ملهم شوم اما نشدم

از صفا راه بيابم بسوي دار فنا

در وفا يار مسلّم شوم اما نشدم

خواستم بر کنم از کعبة دل هر چه بت است

تا بر دوست مکرّم شوم اما نشدم

آرزوها همه در گور شد اي نفس خبيث

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

                                                             " امام خميني"

 

بخشي از نامة امام به همسرش در سنين جواني:

تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم؛ در اين مدتي که مبتلا به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم، متذکر شما هستم و صورت زيبايت در آيينه‌ي قلبم منقوش است. عزيزم؛ اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. (حال) من با هر شدتي باشد مي‌گذرد ولي بحمدالله تاکنون هر چه پيش آمده، خوش بوده. الآن در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتاَ جاي شما خالي است. فقط براي تماشاي شهر و دريا، خيلي منظره‌ي خوش دارد. صد حيف که محبوب عزيزم، همراهم نيست که اين منظره‌ي عالي به دل بچسبد. به هر حال امشب، شب دوم است که منتظر کشتي هستيم. از قرار معلوم و معروف يک کشتي فردا حرکت مي‌کند... . خيلي سفر خوبي است. جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت – سيد مصطفي - قدري تنگ شده...  

ايام عمر و عزت مستدام: تصدقت، قربانت: روح الله.

                                     

                         

امام عادت داشتند:

• تا خانم شان سر سفره نمي آمد، دست به غذا نمي زدند.

• اجازه نمي دادند خدمتكارهاي خانه، خارج از صف، چيزي بگيرند. آن ها هم بايد مثل بقيه مردم در صف مي ايستادند.

• اصلا دستور نمي دادند. حتي اگر مي خواستند به كسي بگويند كه در را پشت سر خودش ببندد، خودشان پا مي شدند و مي بستند.

• روزي سه بار، و هر بار دقيقا نيم  ساعت پياده روي مي كردند.

• هيچ وقت به خانم شان نگفتند: «يك ليوان آب به من بده». ولي چون مي دانستند خانم فراموش مي كند قرصش را بخورد، خودشان مي رفتند آب و قرص را برايش مي آوردند.

• وقتي در فرانسه بودند، تمام سعي شان را مي كردند كه قانون آن  كشور را اجرا كنند.

• نسبت به اسراف كاغذ خيلي حساس بودند. توي كاغذ  تمام سفيد معمولا چيزي نمي نوشتند. حتي شعرهاي شان را هم در حاشيه هاي روزنامه مي نوشتند.

• راست راه بروند، حتي وقتي باران مي آمد.

• وقت راه رفتن گوشه عبايشان را با يك دست بگيرند تا باد آن را پس و پيش نكند.

• قبل از اين كه بروند بيرون يا هر وقت از جايشان بلند مي شوند، خودشان را توي آينه نگاه كنند.

• موقع قدم زدن، كار ديگري هم بكنند (به راديوهاي خارجي گوش كنند يا زيارت عاشورا بخوانند).

• ريش هايشان را به دقت شانه كنند و بعد بروند حسينيه.

• مثل سايه وضو بگيرند و كارهاي نماز شب شان را انجام بدهند تا كسي بيدار نشود.

• لباس سفيد بپوشند.

• تا مي رسند خانه، عمامه و عبايشان را دربياورند، تا كنند و رويش پارچه سفيد بكشند.

• موقع بيرون رفتن، روي كفش هايشان دستمال بكشند.

 

از غم دوست در اين ميکده فريـاد کشم

دادرس نيست که در هجر رخش داد کشم

...

سالها مي گذرد حادثه ها مي آيد

انتظار فرج از نيمة خـرداد کشم

"امام خمينی"

 

 

+ نوشته شده در  2007/6/6ساعت 13:58  توسط الف-ر  | 

تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام، دوست مي دارم

تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيسته ام، دوست مي دارم

براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب ميشود

و براي خاطر نخستين گلها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

تو را به جاي همه کساني که دوست نمي دارم، دوست مي دارم

------------------------------------

امروز 2 خرداد 76 ده ساله شد. اما آزادي و عدالت چي؟ کي سرپرستي اين بچة بي پدر مادر رو قبول مي کنه؟ تا جووني و بزرگسالي دوام مياره؟ کي برای بودنش جشن می گيريم؟!

+ نوشته شده در  2007/5/23ساعت 13:27  توسط الف-ر  |