تبليغاتX
...

...

دورة آخرالزمان!

ای- انتخابات (e-entekhabat) :

شهروندان محترم کافی است برای شرکت در انتخابات، شناسنامه های خود را به مونيتور چسبانده، انگشت اشارة دست راست را از روی موس برداشته، در استامپ فرو برده، در اسکنر قرار داده و اسکن کنيد. (داشتن 5 انگشت برای احراز صلاحيت کافيست!!) همزمان به طور خودکار تفکر و اعتقادات شما اسکن شده و به مرکز ارسال می شود.

در صورت احراز عدم اعتقاد به نظام، گازی سمی از اسپيکر شما متشعشع می شود که هر اسپيکر بر ثانية آن برای منقرض کردن نسل کرگدن های آمازون کافی است.

سپس در مرحلة بعد برای شرکت در انتخابات خبرگان، کليک راست و برای انتخابات ميان دوره ای مجلس کليک چپ کنيد! علاقه مندان برای شرکت در انتخابات شورای شهر و روستا می توانند به نقش شورا در تأمين نيازهای شهری فکر کنند (نياز به هيچ عمل فيزيکی نمی باشد!). در مرحلة بعد اسم کانديدای مورد نظر خود را 3 بار با صدای بلند تکرار کنيد. از دادن القاب مثل اصغر خفن، ممد شورا، ياسر کتکله، تقی مادر مرده، اريک کريم کانتونا، اکبر قرقی و عباس مرده شور جدا خودداری کنيد.

برای انداختن رأی سفيد، يک کاغذ سفيد و تا نشده در قطع A-n (2<n<5)  در پرينتر قرار داده و دکمة گو (go) را فشار دهيد.

در حالتی که استقبال بيش از حد باشد و نياز به ايستادن شما عزيزان دل در صف باشد، برای رفاه حال خانم ها امکان e-gheybat و برای آقايان امکان e-ghelyoon فراهم شده است.

برای دسترسی عدة بيشتری از هموطنان، سريعا اين محل را ترک کنيد. توقف بيجا مانع کسب است.

ضمنا لعنت بر پدر و مادر کسی که در اين مکان آشغال بريزد!  

+ نوشته شده در  2006/12/16ساعت 20:32  توسط الف-ر  | 

فردا(امروز) روز حساسي براي ايران و ايرانيان است. فارغ از هر گله و شکايتي بايد در انتخابات شرکت کرد. حداقل تجربة انتخابات رياست جمهوري سال پيش اين موضوع رو ثابت مي کنه. حتي اگه فاصلة کانديداهاي فعلي با عقايد و نظراتمون فاصله داشته باشه، اما انتخاب بهترين از بين اونها بهتر از تحمل کانديداييه که با تحريم انتخابش مي کنيم! چيزي که الآن داريم تجربه مي کنيم (هرچند خودم جزء تحريمي ها نبودم). انتخابات فردا مي تونه اثبات کنه عده اي که خودشون رو گول زدن و فکر مي کنن اکثريت هستن و آيندة يک ملت و يک کشور رو در اختيار خودشون مي دونن و بس! دارن اشتباه مي کنن. صداي آراي خاموش انتخابات قبل رو بايد فرياد زد. چه اونهايي که خودشون تصميم گرفتن خاموش باشن و چه اونهايي رو که خاموش کردن! در کنار اينها فردا مي تونه مقدمه اي باشه براي پيروزي بزرگتر در انتخابات مجلس بعدي که خيلي مي تونه در روند اصلاحي دولت نقش داشته باشه.

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته

...

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه

اگه با بردن اسمش گلو پر می شه از سرمه

علاوه بر اينها اين انتخابات مي تونه مرهمي باشه براي احساسات پاکي که در طول يک سال گذشته بارها مورد تهاجم قرار گرفت. مرهمي بر سينه هايي که درد آزادي و عدالت و سربلندي ايران رو دارند. مسکني بر خون دل هايي که خورده شده تا ايران، ايران باقي بمونه. هرچند هر از چند گاهي شعور و فهم اين عده هم ناديده گرفته شده چه برسه به آزادي و عدالت که از جنس علي (ع) بوده! نمونة اين موضوع هم سخنراني اخير احمدي نژاد در دانشگاه اميرکبير و اتفاقات بعد از اونه که نه فقط به شعور هزاران نفر توهين شد، بلکه ...

از همون ابتدا با شنيدن "...  بوي رجايي آمد" حال بد و البته عجيبي پيدا کردم و در ادامه هم اين روند تشديد شد. رجايي کجا و آدم هاي فعلي کجا؟؟ حداقل از اعتبار رجايي ها و ... استفاده نکنيم که به اونها هم در واقع اهانت شده. و در ادامه تمسخرها و ...... !!! واقعا بغض گلوي آدم رو مي گيره وقتي مي بينه به همين راحتي حقيقت انکار مي شه! سرظهر، رو به آفتاب بگن الآن شبـــه!!! و در ادامه هم اين اتفاقات رو آزادي جلوه بديم و از اون براي خودمون استفاده کنيم!!! به يادداشت هاي شخصي احمدي نژاد توجه کنيد: " در نشست دانشگاه اميركبير، وقتي جمعي كوچك در ميان اكثريتي مطلق در حضور رييس جمهور ، با آزادي كامل ، به رييس جمهور منتخب مردم توهين كردند و نمي ترسيدند ، احساس مسرت بخشي به من دست داد. " (http://www.ahmadinejad.ir/fa/freedom) يعني واقعا نمي دونيم نتيجة انتخابات گذشته چجوري بدست اومد؟؟ يعني نمي دونيم بيشتر افراد حاضر پلي تکنيکي نبودند؟؟ يعني نديديم دانشجوياني رو که کتک خوردند و به آمبولانس منتقل شدند؟؟ اعتراض عده اي به آزاد نبودن، اونهم به شکلي که در شأن رئيس جمهور نيست رو به آزادي تعبير کنيم؟؟ (مثل اينکه ما بگيم بمب هسته اي نداريم و غربي ها بگن چون انکار مي کنيد، پس داريد!! اين خوبه؟؟!!!) بدتر از همه اين سوزش داره که آدم خودش رو به نفهمي بزنه و فکر کنه مخاطبانش هم همچين وضعيتي دارند!!  

در آخر اميدوارم در انتخابات شرکت کنيم و به اصلاحات رأي بديم. به ياران خاتمي که روزي مظهر آزادي بود، مظهر گفتگو و حرف هاي دلمان را مي زد. (http://www.shahrefarda.com) و اينکه اگر نتيجة انتخابات شکست بود، نااميد نباشيم و ادامه بديم با قدرت بيشتر.

درضمن خبرگان هم خيلي مهمه و از جاهاي خيلي حساسه که نياز به اصلاحات داره. براي اين انتخابات هم اعتماد ملي (http://www.etemademelli.ir ) ليست داده.

اينم آخرين لينک. نقد دولت در مصاحبه با خوش چهره که مطالب خيلي خوبي گفته. حتما بخونيد :

http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=26964

ما براي آنچه ايران خانه خوبان شود رنج دوران برده ايم

ما براي آنچه ايران گوهري تابان شود خون دل ها خورده ايم

 

+ نوشته شده در  2006/12/14ساعت 23:7  توسط الف-ر  | 

ميم مثل مادر (ميم مثل ملاقلي پور!)، به نظر من از جهاتي فيلم متمايز و ممتازي بود. اوليش که براي خودم خيلي مهم بود، اين که تونست اشک ملت رو در بياره! اونم با بهونة خوبي! خيلي ها در حين اين فيلم گريه کردن و من از هرکس در مورد ميم مثل مادر شنيدم، در کنارش اين ويژگي رو هم شنيدم. براي من که خيلي خوب بود و حال خوبي بهم دست داد. روز خيلي خوبي بود. بغضم رو شکوند. دوم اينکه به موضوع مادر خوب پرداخته شده بود. خيلي از چيزهايي که همة ما حس کرديم و برامون اتفاق افتاده ولي خيلي وقت ها بي توجه بوديم و نفهميديم، تو اين فيلم به شکلي به تصوير کشيده شده بود. سوما با اينکه از بازيگرهاي گيشه اي که باعث فروش زياد فيلم مي شن استفاده نکرده بود، ولي فروش موفقي داشت. و دليل چهارمم اينه که در کنار موضوع اصلي به موضوعات فرعي تري (جنگ – بچه هاي معلول- اقليت هاي مذهبي و ...) هم پرداخته شد که هم خوب با هم آميخته شدن و هم تأثيرات خوبي داشتن. مثلا در مورد بچه هاي معلول شنيدم که بعضي جاها تأثير گذار بوده. فارغ از حجم، اگه روي يک نفر هم تأثير گذاشته باشه، کار بزرگ و ارزش منديه.

آدم ها خيلي وقت ها قدر چيز هايي رو که دارن، نمي دونن. اين هم از اون چيزهاي ساده ايه که همة ما مي دونيم اما کمتر بهش عمل مي کنيم. خيلي از همين چيزهاي ساده، اهميت زيادي دارن اما ما به خاطر ساده بودن اونا، کمتر جدي مي گيريمشون و کمتر عمل مي کنيم. و تازه وقتي مي فهميم که ديگه دير شده. ديگه فايده نداره. کار از کار گذشته و زمان هم به خاطر ما به عقب برنمي گرده. فرق اينجور آدم ها با آدم هاي بزرگ و موندگار، مثل فاصلة مثبت بي نهايت تا منفي بي نهايت مي مونه. اينها زمان و ارزش اون و خودشون رو درک نکردند و اونها از زمان جلوتر هم بودند!

جاهايي از فيلم هست که هنوز معنيش رو نفهميدم. مثل خودکشي روبيک. درکنار اينها صحنه هايي به يادموندني هم داشت مثل غش کردن سپيده تو مغازة صوت و تصويري که تلويزيون صحنة افتادن صدام رو نشون مي ده که يعني حتي اعدام صدام هم براي خيلي ها مثل سپيده، چاره ساز نيست! يا مثلا آية "فباي آلاء ربکمـــا تکذبان" (کداميک از نعمت های پروردگارتان را انکار می کنيد؟) که خيلي معني داره! اينم شعر قشنگ آخر فيلم و لينک دانلودش:

http://www.blogtak.com/uploads/b/bithiah/766.mp3

کاشکي رو طاقچه دلت آينه و شمعدون مي شدم      تو دشت اهلي چِشات يه قطره بارون مي شدم
کاشکي مي شد يه دشت گل برات لالايي بخونـم      يه آسمون نرگس و ياس رو باغ دستات بشونم
                                                   لالايي لالايي لالالا
                                 بخواب که مي خوام تو چشات ستاره هامو بشمرم
                                                    لالايي لالالالالالا
                                پيشم بمون که تا ابد دنيـــــا رو با تو دوست دارم 

دنيـــــا اگه خوب اگه بد، با تو برام ديدنيـــــه     باغ گلــــهاي اطلسي، با تو برام چيدنيـــــــه
دلم مي خواد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم     لالاييهاتو دوست دارم، بغض صداتو دوست دارم

+ نوشته شده در  2006/12/10ساعت 1:20  توسط الف-ر  | 

 

        Boosh&Hakim

امروز با ديدن اين عکس واقعا متأسف شدم. چندين روزنامه اين عکس رو در صفحة اولشون چاپ کرده بودند. تيتر خبري اين عکس هم تأکيد آيت ا... حکيم بر باقي موندن آمريکا در عراق بود!! واقعا جالبه!! اما جالبتر از سياست هاي عراق و آمريکا، سياست خارجي ماست. نمي دونم چرا عادت کرديم بگيم فلان و فلان بد هستن و فلان کارها رو مي کنن! به جاي اين بهتر نيست خودمون رو به جايي برسونيم که بگيم ما خوبيم؟؟ اگه دنبال حمايت مردم هستيم (که براي بقاي هر حکومتي لازمه)، بهتر نيست مردم رو از راه خدمت به مردم و تلاش براي رفع مشکلاتشون راضي و حامي نگه داريم؟؟ بهتر نيست به جاي هزينه هاي اضافي تو عراق و ... (که البته منکر اين نيستم که بخشي از اين هزينه ها لازمه)، چه مادي چه هزينه هاي ديگه، که آخرش هم منجر بشه به همچين عکس و همچين خبري!!، به هزار و يک مشکلي که تو مملکت خودمون هست برسيم؟ چرا بايد بزرگراه ما بشه حکيم، در صورتي که مثل حافظ، مولوي، ابن سينا، حسابي و .... کم نداريم؟؟؟!! چرا ... ؟؟؟

امروز روز دانشجوست. اما واقعا دانشجو و دانشگاه جايگاه واقعي شون رو دارند؟ به نظرم بايد فرصت نقد علمي عملکرد مسئولين و ارائة نتايج علمي رو به دانشگاه داد، فراي سانسور و سليقه هاي شخصي! چيزي که فراموش شده و دانشگاه نقشي نداره. اگه دانشجو سياسي نباشه، پس کي سياسي باشه؟!!

از ديد بيرونی و کلی که به تاريخ که نگاه مي کنم، حکومت هايي رو مي بينم که اومدن و رفتن. با هر ابهت و عظمتي که بوده، بالاخره از جايي ضربه خوردن. به نظرم ما يک اصل اساسي رو تو همة کارهامون فراموش کرديم! اصل : "Focus on yourself!"(بعدا در موردش بيشتر مي نويسم).

آيا فکر کرديم که 100، 200 يا 300 سال ديگه به ما چطوري نگاه مي کنن؟ با افتخار يا ... ؟ هر حکومتي و هر فردي طبيعيه که از عملکردش به خوبي ياد مي کنه. اما آيا سال هاي دور آينده هم همينطور خواهد بود؟ با هر تهديد و خطري، اگه 70000000 نفر حامي داشته باشيم، بازم آسيبي مي بينيم؟

و اينکه در هر صورت اگه خودمون بزنيم تو سر و کلة خودمون، بهتر از اينه که غريبه ها اين کار رو کنن!

+ نوشته شده در  2006/12/7ساعت 0:7  توسط الف-ر  | 

 هميشه از نگاه تو با تو عبور مي کنم
از اينکه عاشق توام حس غرور مي کنم
دوباره با سلام تو تازه تازه مي شوم
با نفس ساده تو غرق ترانه مي شوم
با تو ستاره مي شوم
با تو ستاره مي شوم
از سايه هاي ملتهب هميشه مي گريختم
با رفتن تو هر نفس بغض دوباره مي شوم
ناجي شام شوکران با دل عاشقم بمان
به حرمت حضور تو چون تو يگانه مي شوم
خانه به خانه ديدمت همچو فسانه ديدمت
با تو ستاره مي شوم
با تو ستاره مي شوم

+ نوشته شده در  2006/12/5ساعت 3:45  توسط الف-ر  | 

بعضي وقتها اتفاق هايي مي افته که آدم اطرافيان و دوستاش رو بهتر مي شناسه. اين شناخت خيلي خوبه هرچند که بعضي اوقات باعث ناراحتي ميشه. شخصا براي من اين مدليش بيشتر اتفاق افناده. البته خيلي سعي مي کنم که توقعي از کسي نداشته باشم ولي بعضي چيزها واقعا بدور از مرام و معرفت و دوستيه صادقانست.

البته هميشه بايد مثبت قضاوت کرد و دليل خوب و مثبتي پيدا کرد. آدم اينجوري کمتر اذيت مي شه و بهتر می تونه فکر کنه.

بدترين حالت اينه که پيشداوري کنيم در مورد دوستامون و بعدا متوجه بشيم که اشتباه کرديم و چه بسا با اون پيشداوري غلط کلي هم غيبت کرده باشيم پشت سر دوستمون. اميدوارم اين حالت فقط به وجدان درد (تازه اون هم اگه بشه!!) منجر نشه و خودمون رو اصلاح کنيم و به اشتباهمون اقرار و رفعش کنيم.

وقت هايي هم هست که برعکس، آدم واقعا شرمندة معرفت و شعور (من اسمش رو می ذارم معرفت و شعور) اطرافيان ميشه و نمي دونه با چه زبوني تشکر کنه از طرف مقابل. احساس خيلی خوبيه. اگه همه اينجوري باشيم نسبت به هم که نور علي نوره.

براي من خيلي ارزش داره دوستي هاي عميق و سطح بالا. حتي بيشتر از روابط خانوادگي. و اميدوارم اون حالت ايده آل رو پيدا کنم. دوستي موندگار با حال و هواي تازه و خوب، که از سطحي نگري و روزمرگي فراتر رفته و عميقا باعث تغيير و رشد و تکامل آدم مي شه، بدون محدوديت. همراه با احساس های ناب و لذت از زندگی و زنده بودن. تجربه ای متعادل. نه اسير روزمرگی و طرز فکر محدود شدن و نه غرق شدن در احساس باکلاسی و خود بزرگ بينی! متعلق بودن به زندگی، به چيزی که فکر می کنيم درسته، فرا از قشر و فکر خاص. منظورم لمس تمام لذت های درست و واقعي در کنار هم هستش که الآن تفکيک شده بين اقشار خاص.

+ نوشته شده در  2006/12/1ساعت 22:1  توسط الف-ر  | 

برنامة زنده:
مجري : با تشکر از اينکه دعوت ما رو قبول کردين، لطفا صحبت خودتون رو شروع کنيد.

مهمان: با عرض سلام و خسته نباشيد. لازم مي دونم ولادت امام .... رو تبريک بگم. با اينکه در روز آخر هفتة سينما هستيم، اين هفته رو هم به همه تبريک مي گم. ولادت ..... رو هم همينطور. ما هم مثل شما خبردار شديم که امروز 2نا هواپيما و 3تا هلي کوپتر (مجري چپ چپ نگاه مي کنه) ... ببخشيد، بالگرد سقوط کردن. اين اقعه رو هم به خانوادشون تسليت مي گيم. تصادف 542 خودرو و 2تا قطار رو هم همينطور. کشته شدن عده اي آدم بي گناه (مجري وسط حرف مي پره)
مجري: خوب، آگهي بازرگاني داريم. برا اينا پول داده شده، پس ببينيد!
7 دقيقه و 26 ثانيه مي گذرد
مجري: خوب 1 دقيقه وقت داريم. 38 ثانيه اش براي من، بقيه اش که 1، 2 و 3 ثانيه اش هم گذشت برا شما!!
مهمان: در پايان باز هم اين وقايع اخير رو تسليت و اون وقايع رو (شروع تيتراژ) تبريک (قطع صداي مهمان، مجري و ادامة تيتراژ)
5 دقيقه بعد زيرنويس مي شود: مهمان برنامة قبل تولد نوة عمة دايي مادر زن عموش رو هم تبريک گفت!

+ نوشته شده در  2006/11/29ساعت 0:32  توسط الف-ر  | 

 همه عمر برندارم سر از اين خــمار مسـتی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشــستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غيبت افتــد
دگران روند و آيند و تو همچنان که هستی

دوباره وبلاگ! بعد از يه مدت نسبتا طولاني دوباره دارم مي نويسم. هميشه وبلاگ هايي که داشتم و دفتر خاطراتم با وقفه هاي طولاني مواجه مي شن که به نظرم به دليل اينه که نوشته هام اونطور که مي خوام در نمي يان، خوب نمي تونم احساسات و ذهنياتم رو بيان کنم و تنبلي مي کنم .
اينجا دغدغه اصليم اينه که نوشته هام ادامه دار باشه ، به درد بخور باشه و خوب بتونم درونيات و بيرونيات و کلا چيزهايي رو که مي خوام بيان کنم رو بنويسم. خود شروع به نوشتن طبيعتا کمک مي کنه به روند بهتر شدن نوشته ها و من هم که کلي حرف و فکر و بحث و ... تو ذهنم هست که البته نمي دونم مي شه همش رو اينجا نوشت يا نه! بيشتر که فکر مي کنم، مي بينم بعضي چيزهاي ناب (به نظر خودم البته) هست که مثل سالهاي دور گذشته و بياد روزهاي بي خاطره و به قول
Nobody
روزهاي خاکستري، مي مونه براي لحظه هاي ناب و آدم هاي خاص که هنــــــوز مجال بيانشون فراهم نشده، مثل بغضيه که هنوز شکسته نشده! به هر حال تو ذهنم مي دونم که اين وبلاگ رو با خودم به کجاها مي خوام ببرم و اميدوارم عملي شه. البته وقت زيادي مي خواد ولي هر راهي با قدم اول آغاز مي شه و اين هم قدم اول!
از حميد و پژمان هم که من رو به نوشتن دوباره تشويق کردند، ممنونم!
فکر کنم براي شروع طولاني شد ...
راستي منتظر نظرهاتون هم هستم. مخصوصا فعلا براي عنوان وبلاگ اگه چيز خوبي سراغ داريد، لطفا پيشنهاد بديد.
 

+ نوشته شده در  2006/11/26ساعت 0:33  توسط الف-ر  |