شنبه سی و یکم تیر 1385
خِراااااااااااااااااااب شدم و جوووووووووووونی کردم L
نوشته شده توسط الف-ر در 0:6 | | لینک به این مطلب
شنبه هفدهم تیر 1385
دارم می ترکم. دارم منفجر می شم. اما کسی هم نیست که حرفمو بگم. باید ۳ هفته صبر کنم و چاره ای هم نیست. امیدوارم همه چی خوب پیش بره. ۳ هفته بعد معلوم می شه به من با چه دیدی نگاه می کنن؟ چقدر ارزش دارم براشون؟ فقط به فکر خودشونن یا نه؟ کار درستی کردم بازم اعتماد کردم یا نه؟
اما این چند روز به سختی می گذره. خیلی سخت. خیلی! کندتر از روزهای عادی!
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیرخدا و رستم دستانم آرزوســـــــت
دارم می ترکم
اما این چند روز به سختی می گذره. خیلی سخت. خیلی! کندتر از روزهای عادی!
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیرخدا و رستم دستانم آرزوســـــــت
دارم می ترکم
نوشته شده توسط الف-ر در 1:36 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385
هوای تازه می خوام، نگاه بی بهونه، خود خود صداقت، جواب عاشقونه، یه حرف راستی راستی، از ته دل می خوام، اون که بسازه از نو، منو با همه کاستی!
یک شب بارونی بسه برای از نو تر شدن؟
یک گل شمعدونی بسه برای از نو تر شدن؟
یک شب بارونی بسه برای از نو تر شدن؟
یک گل شمعدونی بسه برای از نو تر شدن؟
نوشته شده توسط الف-ر در 16:26 | | لینک به این مطلب

