
موقع خريد از غرفه هاي دانشگاهي نمايشگاه کتاب، چيزي که جلب توجه مي کرد تعداد زياد افراد استفاده کننده از کارت کتاب بود. اما نکته اي که بسي جاي تأسف داره اينکه مسئولين اين طرح در وزارت علوم به تعهد خودشون عمل نکردند! اين کارت ها به مبلغ 20000 تومان براي هر فرد شارژ شده بودند و مبلغي که هر دانشجو به حساب امور فرهنگي دانشگاه واريز کرده بود هم بايد به اين مقدار اضافه مي شد. اما اين اتفاق هنوز نيافتاده عليرغم اينکه مبلغ زيادي به حساب دانشگاه واريز شده!
به جز شرايط توزيع اين کارت ها که در دانشگاه هاي مختلف تفاوت داشت!!، با يک حساب ساده اگر از هر دانشگاه 1000 نفر تقاضاي دريافت اين کارت رو داده باشن و هر کس حداقل 20000 تومان به حساب دانشگاه واريز کرده باشه (امکان واريز مبالغ بالاتر هم وجود داشت) و با درنظر گرفتن فقط 5 دانشگاه از مجموع دانشگاه ها، يعني 100,000,000 تومان به حساب دانشگاه ها و وزارت علوم واريز شده اما به دانشجويان برگشت داده نشده!! محاسبه سود اين پول و باقي قضايا به عهده شما!! (22 ارديبهشت 1387)
مطلب بالا رو من در تاريخ 22 ارديبهشت نوشتم و به اين دليل منتشر نکردم که در سايت اطلاع رسانی امور فرهنگی () آورده شده بود که نيمه دوم خرداد ماه اين مبالغ واريز می شه. اين مطلب رو در سايت امور فرهنگی از اينجا می تونيد بخونيد.
در تاريخ 22 خرداد هم اطلاعية جديدی صادر شده و گفته شده که تأخير در واريز به خاطر عدم تکميل مشخصات از سوی دانشجويان بوده و تا يک ماه آينده اين کار انجام می شه. اين مطلب رو از اينجا می تونيد بخونيد. دليلی که خيلی منطقی به نظر نمی رسه، چون مشخصاتی که گفته شده فردی بوده و نهايتا کد ملی و کد پستی و آدرس بايد وارد می شده! در ضمن هر دليلی هم که وجود داشته باشه بدقولی، نگه داشتن پول دانشجويان و سود زيادی که وزارت علوم از پول دانشجويان می بره رو توجيه نمی کنه. البته قضاوت با شما!!

زندگي پرپر شده است
مانند گل هاي پرپر روي مزارت
که هر دم از سيلي باد مي لرزند
-------------------------------------------
پ.ن:
* چون مرا دل خستگي از آرزوي روي توست، اينچنين دل خستگي زايل به مرهم کي شود؟
* يا رب امان ده! تا باز بينم، چشم محبان، روي حبيبان!

* خمر من و خمار من باغ من و بهار من، خواب من و قرار من بي تو به سر نمي شود
بي تو اگر به سر شدي زير جهان زبر شدي، باغ ارم سقر شدي بي تو به سر نمي شود
بي تو نه زندگي خوشم بي تو نه مردگي خوشم، سر ز غم تو چون کشم بي تو به سر نمي شود
هر چه به آخر شب نزديک مي شويم، شور و هيجان ناشي از فينال جام ملت هاي اروپا زيادتر و زيادتر مي شود اما نه در همه جا! در گوشه اي ديگر، شوري از استاد محمدرضا شجريان برپاست! با آرزوي داشتن شبي خوش از دوستانم جدا مي شوم. خوشبختانه جاي خوبي گيرم اومده. قسمت A، رديف چهارم! مثل هميشه کنسرت با تأخير آغاز مي شود. گروه هنوز وارد نشده ولي تشويق ها شروع مي شود، مثل بقيه بلند مي شوم، اوه! بله! همه به احترام استاد لطفي که در حال ورود است بلند شده اند و تشويق مي کنند! استاد عليزاده هم هست! دومي را بيشتر دوست دارم پس محکمتر براي او دست مي زنم.

گروه از دو سوي سالن وارد مي شوند. در جاي خود مي نشينند. برخلاف هميشه استاد شجريان شروع به صحبت مي کند، بعد از سلام از حضور "دوستان ديرينه" خود استاد لطفي و استاد عليزاده ابراز خوشحالي مي کند و آن را تشويقي براي خود و گروه مي داند. عجب شبي است امشب! بعد هم در مورد فيلمبرداري از کنسرت نکاتي را مي گويد.
کم کم هنرنمايي استاد شروع مي شود. اولين ساز و آواز! رامين صفايي نوازندة سنتور با صداي سنتورش خودي نشان مي دهد. الحق که زيباست. صداي استاد آن را تکميل مي کند:
....
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
نوبت به تصنيف "چشم ياري" مي رسد با شعر معروف "ما زياران چشم ياري داشتيم". پس از آن ادامة ساز و آواز به گوش مي رسد. اين بار نوبت سينا جهان آبادي است که با کمانچه تکنوازي کند. صداي جالبي از کمانچه در مي آورد! و استاد بيت بالا را دوباره تکرار مي کند. البته اين بار در گوشه اي ديگر. يکي از نقاط قوت استاد در آوازها و در تمام اين سال ها حرکت از گوشه اي به گوشة ديگر و اجراي تمام آنها در کمال ظرافت و زيبايي است.
نداي عشق تو ديشب در اندرون دادند
فضاي سينة حافظ هنوز پر ز صداست
بعد از اين بيت تصنيف "باد صبا" با شعري از ملک الشعراي بهار اجرا مي شود. سال ها قبل هم اين شعر توسط استاد اجرا شده بود ولي اين بار قطعة آخر شعر که مضمون سياسي در آن بارزتر است برخلاف قبل، اجرا نمي شود!
حرکت از اين تصنيف به آواز شوشتري روي شعري از سعدي بسيار زيبا صورت مي گيرد.
تو را ناديدن ما غم نباشد
که در خيلت به از ما کم نباشد
مبادا در جهان دل تنگ رويي
که رويت بيند و خرم نباشد
هماهنگي گروه در اجراي چهارمضراب "بيداد" به چشم مي آيد و هرجا دف اضافه مي شود، چند برابر قطعه را زيباتر مي کند. به طور کلي سنتور و ني و دف بيشتر از بقيه به چشم آمد. صداي قيچک باس هم خيلي قشنگه! ياد قطعة قيچک کولي کار گروه دستان و همايون شجريان افتادم. بي صبرانه منتظر کنسرتشان هستم. جاي همايون هم در اينجا خاليست.

نوبت به ساز و آوازي ديگر مي رسد:
گفتم آهن دلي کنم چندي
ندهم دل به هيچ دلبندي
وان را که ديده در جمال تو رفت
هرگزش گوش نشنود پندي
خاصه ما را که در ازل بودهست
با تو آميزشي و پيوندي
کاشکي خاک بودمي در راه
تا مگر سايه بر من افکندي
سعديا دور نيک نامي رفت
نوبت عاشقيست يک چندي
سپس تصنيف "رندان مست" با شعر معروف "مستان سلامت مي کنند" اجرا مي شود و خود را براي پايان نيمه اول آماده مي کنم. چيزي که در اين تصنيف و قطعه هايي که هم خواني مي شود به نظر مي آيد، صداي خيلي خوب مژگان شجريان است که آواز را زيرنظر پدر کار کرده. شايد علاقه اي به خوانندگي نداشته باشد شايد هم اين آغاز کارش باشد. از نکات جالب ديگه، لبخندهای مليحی بود که بين پدر و دختر رد و بدل می شد.

در وقت استراحت با چيزي که تا به حال نديده ام مواجه مي شوم: صف براي خواندن نماز!! طبق معمول نمازخانة مناسبي تعبيه نشده و همچنين بوفة مناسبي هم وجود ندارد!
حجه الاسلام مرادي هم در سالن حضور دارد. با آمدن گروه براي شروع نيمه دوم استاد عليزاده گل رز سرخي را که از يکي از طرفدارانش در قبال يک امضا دريافت کرده به استاد شجريان مي دهد. استاد گل را با دقت و وسواس خاصي طوري روي پاية نت قرار مي دهد که مزاحم کارش نشود. حتي يک بار در ميان برنامه گل مي افتد، اما استاد دوباره آن را سرجايش مي گذارد. شايد اين گل نشانه اي باشد براي امکان شکل گيري همکاري مجدد دو استاد بزرگ.

بعد از پيش درآمد، ساز و آواز اجرا مي شود و نوبت به تصنيف "پيام نسيم" با شعري از حافظ مي رسد. بعد از اين تصنيف قطعه اي اجرا شد که به نظرم بهترين يا از بهترين قطعه ها بود. ساز و آوازي که خيلي قشنگ بود:
راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست
آنجا جز آن که جان بسپارند هيچ چاره نيست
ما را زمنع عقل مترسان و مي بيار
کآن شحنه در ولايت ما هيچ کاره نيست
از چشم خود بپرس ما را که مي کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نيست
او را به چشم پاک توان ديد چون هلال
هر ديده جاي جلوة آن ماه پاره نيست
پايان بخش برنامه تصنيف "مرغ خوشخوان" بود. اين تصنيف هم خيلي قشنگ بود و من خيلي لذت بردم. مخصوصا که بر عکس اکثر شعرهاي عاشقانه که همراه با غم هستند، اين شعر سراسر معني غم نخوردن و اميد داشتن مي داد و پايان بيت ها هم به غم مخور ختم مي شد:
يوسف گم گشته باز آيد به کنعان غم مخور
کلبة احزان شود روزي گلستان غم مخور
دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت
دائما يکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان! مشو نوميد چون واقف نه اي از سر غيب
باشد اندر پرده بازي هاي پنهان غم مخور
حال ما در فرقت يار و ابرام رقيب
جمله مي داند خداي حال گردان غم مخور
با تشويق ها و درخواست هاي هميشگي نوبت به مرغ سحر مي رسد. قطعه اي جديد براي ابتداي آن درنظر گرفته شده است. از تنظيم جديدي هم براي آن استفاده شده است. به نظر من که کار قشنگي بود. همه آرزو مي کنند اين شب به پايان نرسد.
مرغ سحر ناله سر کن
...
مرغ بي دل، شرح هجران، مختصر، مختصر کن
و باز هم تشويق هايي که تمامي ندارند!

در پايان مژگان شجريان به اعضای گروه گل می دهد و چون خودش بدون گل می ماند، استاد گلش را به او می دهد و دختر و پدر همديگر را در آغوش می گيرند. فيلمی که من از مرغ سحر و لحظات پايانی گرفتم را می توانيد از اينجا ببينيد.
حالا که برنامه به پايان رسيده، فرصتي است تا نتيجة فوتبال را هم پيگيري کنيم، اسپانيا يک بر صفر جلو افتاده ...
-----------------------------------------------
پ.ن:
* گزارش نشست محمدرضا شجريان با خبرنگاران
* گزارش هايي از شب هاي مختلف کنسرت و اجراي قديمي قطعه هاي باد صبا و پيام نسيم + دانلود متن اشعار کنسرت
* دانلود مرغ سحر تصويري و قطعه مرغ خوشخوان
* گزارش تصويري از کنسرت: خبرگزاری مهر بخش اول - بخش دوم - بخش سوم
پرده بردار ز رخ، چهره گشا، ناز بس است
عاشق سوخته را ديدن رويت هوس است
دست از دامنت اي دوست نخواهم برداشت
تا من دلشده را يک رمق و يک نفس است
شخصيت امام خميني از جنبه هاي مختلفي براي من جالب و قابل احترام هست. نوع رهبري و نفوذي که امام در بين مردم پيدا کرد، قابل تحسين و فوق العاده است. نمونه هايي که در ذهنم هميشه باقي مي مونه از تصاوير فرار شاه و خبر ورود امام به ايرانه که مردم با شور و شعف واقعي و بسيار زياد به خيابان ها ريختند و عکس امام رو همراه دارند. يا صحنه اي که عکس امام روي يک درب ورودي جايي در بالا نصب شده و فردي خودش رو بالا مي کشه و عکس رو مي بوسه يا تصاوير مختلف از استقبال امام در ۱۲ بهمن ۵۷ و همين طور فوت امام که اين آخري رو با اينکه ۴ سالم بود ولي چيزهايي تو ذهنم مونده و يادم مي آد.
چون در مورد رهبري و مديريت چندين کتاب خوندم و تجربة فعاليت هاي مختلف رو دارم، واقعا حس مي کنم که رهبري صحيح و رهبر بودن و نه مدير بودن، چقدر سخته و چه فاکتورهايي مي خواد که هر کسي نمي تونه رهبر باشه. موفق کردن يک انقلاب و اتفاقاتي که در تاريخ ايران رخ داد و تا اين حد تأثير گذار بودن واقعا فوق العاده است و از آدم هاي بزرگ برميآد.
جنبة جالب ديگه براي من زندگي شخصي ايشونه. احترام امام به همسرش و خانواده، نظم در زندگي فردي، نحوة برخورد با اطرافيان، علاقه به همسر (تا جائيکه نامة عاشقانة امام به همسرش واقعا خوندنيه. قبلا خودم نوشته بودم تو اين وبلاگ. اينجا مي تونيد بخونيد) و ... مثلا جالبه که امام براي ازدواج با همسرش ۵ بار به خواستگاري ايشون رفته يا قبل از اومدن ايشون سر سفره، غذا نمي خورده و اين رو به بچه ها هم ياد داده بوده و يا ديوان اشعار امام که شعرهای زيبايي داره.
سرکوي تو به جان تو قسم، جاي من است
به خم زلف تو، در ميکده مأواي من است
عاشق روي تو حسرت زده اندر طلب است
سرنهادن به سر کوي تو فتواي من است
رخ گشا، جلوه نما، گوشة چشمي انداز
اين هواي دل غم ديدة شيداي من است
در حجابيم و حجابيم و حجابيم و حجاب
اين حجاب است که خود راز معمّاي من است
اما يکي دو نکتة ديگه رو هم بايد توضيح بدم. يکي اينکه به نظرم ما ايراني ها خيلي احساسي تصميم مي گيريم و عمل مي کنيم. با چندتا خوبي طرف مقابل رو کلي بالا مي بريم و کافيه که از اون فرد يه بدي ببينيم، هر چي بد و بيراه بلديم نثار خودش و خانوادش و اطرافيانش مي کنيم که واقعا تو عمل بد اون فرد تقصيري هم نداشتن.
الآن هم خيلي از افراد مشکلات اقتصادي و سياسي و اجتماعي که البته وجود دارن و کم نيستن رو به طور کامل از امام مي بينن و .... درسته که امام پايه گذار انقلاب بود اما بي انصافيه اگر مشکلات الآن رو به اسم امام بنويسيم. چيزي که واضحه اينه که انقلابي که اتفاق افتاد و حکومتي که شکل گرفت خواستة اکثريت مردم در اون زمان بود. حالا کاري ندارم که خيلي ها که الآن مخالف هستن، خودشون تو اون زمان انقلاب کردن حالا شدن مدعي و اصلا مي گن ما که نبوديم و بقيه بودن و اين حرف ها. در طرف مقابل با قداست الکي قائل شدن براي يک فرد و اينکه فکر کنيم معصوم بوده و همة کارهاش درست و غيرقابل نقد هم مخالفم.
نکتة ديگه اينکه جالبه برام که خيلي از افرادي که به امام نزديک بودن (يا نسبت فاميلي داشتن)، الآن در حکومت جايي ندارن يا از اصلاح طلب ها شدن!! در اين مورد هم بايد مطالعه کرد و افراد معتمدي که در اون زمان بودن، اجازه ندن که هر کسي براي خودش هر برداشت غلطي که مي خواد از رفتار و انديشة امام داشته باشه و از امکانات دولتي و حکومتي هم براي ترويجش استفاده کنه! چون الآن تمام گروه ها ادعاي پيروي از امام رو دارن، حتي با اينکه در عمل کلي با هم متفاوتند!
مجنون اسير عشق شد اما چو من نشد
اي کاش کس چو من نشود مبتلاي دوست
ببخشيد طولاني شد. قصد داشتم به چند عکس و يک شعر از امام اکتفا کنم اما چون به حميد و پژمان و مهدی و محسن و علی پيشنهاد دادم که در مورد امام بنويسن، حميد گفت خودت هم بنويس و من هم نوشتم. باز هم اين پيشنهاد رو تکرار مي کنم، البته در صورتي که خودشون تمايل به نوشتن در مورد اين موضوع داشته باشن.
------------------------------------------------
پ.ن: * شمارة اين هفتة "شهروند امروز" مطالب و مصاحبه هاي خوبي در مورد امام داره. خواندنش خالی از لطف نيست.
* شعرها از ديوان امام انتخاب شده اند.
* حميد هم در اين مورد نظرش رو نوشته. اينجا بخونيد.
* محسن هم لبيک گفت. اينجا می تونيد بخونيد.

Sur le Fil آغاز شده است. اشک در چشمانت حلقه زده و آرام آرام جاري مي شود. با خود فکر مي کني اکنون بهترين زمان براي نوشتن است. کسي چه ... يک تلفن ناباورانه مکثي ايجاد مي کند ... اينجا بوديم! کسي چه مي دانست که تو الآن اينجا باشي؟! کسي چه مي دانست که در گردبادي ناجوانمردانه تلوتلو بخوري؟ اشک ها بيشتر و بيشتر جاري مي شوند. لابد هر کدام تيشه اي هستند که بر ريشه اي خورده اند! حالا Sur le Fil هم دارد داستان هايي را روايت مي کند که مثل رگبار بر سر و رويت خورده اند. اشک هايت را پاک مي کني که مبادا کسي ببيند. هميشه اينطور بوده اي و بغضي سنگين را هضم کرده اي. يا حداقل سعي کرده اي که اينطور شود. Sur le Fil ادامه دارد. آن روز از ذهنت مي گذرد. روزي در کمال ناباوري. يادت مي آيد که ناي راه رفتن نداشتي و بدترين مسير زندگي ... اشک ها شدت مي يابند و پيراهنت را خيس مي کنند ... بدترين مسير زندگي را با کمک زخم خورده اي ديگر طي کردي؟ گاه فکر مي کني مهم نيست، يعني هست اما چيز ديگري نيز هست، اينکه تو الآن اينجا هستي. و چه بسيارند قصه هاي دردناک. ثانيه ها 6:41، 42، 43 و ... را نشان مي دهند. و چه پاياني بهتر از اين؟؟ بعد از يک بلندي و از اوج به فرود. پايان طولاني مي شود. اين پايان را دوست دارم. از عشق به مرگ. و دل کندن چقدر سخت است. چه کسي باور مي کند؟ روزي من؟ روزي تو؟ تو و تو؟ من و تو؟ کدام من و تو؟ مهم اين است که من، من باشم و تو، تو و من بفهمم و تو! Sur le Fil تمام مي شود و تو ادامه داري ....
--------------------------------------
پ.ن: عکس از وبلاگ دکتر شيری

صحبت هاي چند شب پيش دکتر جلالي استاد فناوري اطلاعات (IT) دانشگاه علم و صنعت در برنامه "دو قدم مانده به صبح" در مورد توليد ميوه و سبزيجاتي با وزن و اندازه غير معمول، مثل توليد خيار ۲۸ کيلويي، بلافاصله در ذهنم پيوند خورد با قسمتي از فيلم Secret که مي گفت: بزرگي و کوچکي هر چيز در ذهن ماست! براي کائنات و طبيعت اندازه و مقدار فرقي نداره و هرچيزي که انسان طلب کنه، مي تونه بهش برسه. با مثال هايي از اين دست بيشتر متوجه مي شيم که واقعا بزرگ فکر کردن چه تأثيراتي مي تونه داشته باشه و چه موفقيت هايي رو مي تونه به همراه داشته باشه. خاطراتي که از زندگي آدم هاي بزرگ هم نقل مي شه، موارد متعدد از بزرگ فکر کردن اونها رو مي رسونه. مثلا چون عادت کرديم به ديدن فلان ميوه در فلان اندازه متعارف و اين از بچگي در ذهن ما شکل گرفته، ديگه کمتر کسي به فکر عوض کردن اين اندازه متعارف و اينکه اصلا مي شه يا نه مي افته!
معمولا هميشه از مزاياي تجربه صحبت مي شه اما تجربه مي تونه ضرر هم داشته باشه. مهمترين ضرر تجربه اينه که فردِ با تجربه اسير ساختارهاي ذهني و چارچوب هايي بشه که حاصل از تجربه هستن. چنين فردي فرصت حضور در عرصه هاي جديد رو از دست مي ده و قدرت ابداع و نوآوري فرد به مقدار زيادي کاهش پيدا مي کنه. در واقع اين فرد قدرت بزرگ فکر کردن رو از دست مي ده. چون هر موضوعي رو فقط در چارچوب هاي تعريف شده خودش تحليل مي کنه و نه در تمام حيطه هاي قابل بررسي و يا حتي حيطه هايي که تا به حال بررسي نشده اند و امکان نوآوري و ابداع در اونها وجود داره!
اما مطلبي که مي شه از اين موضوع استنباط کرد، علاوه بر تلاش فردي براي فراتر رفتن از ساختارهاي ذهني، اهميت پرورش و تربيت در خانواده و مدرسه و دانشگاه است. اکثر اوقات ساختارهاي ذهني که مثلا در خانواده ها شکل می گیرن، آنقدر قوي هستن که تلاش براي شکستن اين قواعد در آينده بسیار سخت می شه. تازه اگر جايي براي اصلاح اين ذهنيت ها وجود داشته باشه!
اما در پايان به قول دکتر جلالي: Think Big! Do Small! Scale Fast!
------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: * ديروز وقتي همه به من خنديدن، زياد ناراحت نشدم! يه جورايي نتيجه اشتباه خودم رو مي ديدم! خوشبختانه موضوع رو حل کردم!
* دکتر شيري دوره جديدي رو با عنوان "روابط عاطفي مؤثر" در دانشگاه اميرکبير برگزار مي کنند.
بدون شک از آدم هايي هستم که از کلاس هايي که به اصطلاح عموم زيرمجموعه روانشناسي هستن، استقبال مي کنم. 15، 20 کتاب هم در زمينه ارتباطات، موفقيت، هدف و در زمينه هاي مرتبط با اينها خوندم. جداي از اينکه براي شرکت در اين دوره ها يا کلاس ها بايد سرفصل مباحث ارائه شده رو سنجيد و همچنين استاد دوره رو، (هزينه کلاس هاي آزاد هم غالبا بالاست!!) اين دوره ها تأثير زيادي در زندگي هر فرد مي تونن داشته باشن. خوشبختانه کم کم ديد خيلي از افراد نسبت به اين چيزها داره مثبت مي شه، داره جا مي افته که روانشناسي مختص آدم هاي ديوونه نيست و کم کم داريم متوجه مي شيم که خوب زندگي کردن مهارت هايي لازم داره که هرکدوممون مي تونيم ياد بگيريم و بکار ببنديم. صد در صد با بکار بستن مهارت هاي خوب زندگي کردن، بيشتر متوجه مي شيم که چرا مي گن زندگي هر کس دست خودشه و خوب يا بد بودنش رو خودش تعيين مي کنه!
اما جداي از کليات، امروز جلسه دوم دوره "بهداشت خانواده" يا بهتره بگم بهداشت جنسي در دانشگاه اميرکبير توسط دکتر شيری (http://www.doctorshiri.com/) برگزار شد. براي حضور در اين دوره علاوه بر اينکه از قبل تصميم به شرکت در همچين دوره هايي داشتم، تعريف هايي که از دکتر شيري شنيدم، مکمل بسيار خوبي بود و تصميمم رو براي شرکت گرفتم.
گزارش جلسه اول رو از اينجا بخونيد. از آوردن مطالب جلسه اول در اينجا معذوريم
در جلسه دوم علاوه بر راه هاي پيشگيري، خود ارضايي و بيماري هاي جنسي، دکتر شيري مباحثي مربوط به رابطه عاطفي را مطرح کردند. دو مورد اول از بحث هاي بسيار شايع است که افراد زيادي درگير اين موضوعات هستند و نياز به آموزش و اطلاع رساني بيشتري در اين موارد وجود داره.
در بحث روابط عاطفي که هفته های آينده ادامه خواهد داشت، مثلث عشق تشريح شد که سه ضلع اين مثلث عبارتند از : شور و هيجان (هوس)، صميميت، تعهد
يک رابطه عشقولانه صحيح، بايد هر سه مورد را داشته باشه. در اين جلسه هر سه ضلع به طور کامل تشريح شد و قسمتي از داستان عشق نيز توسط دکتر شيري بيان شد. (داستان جنگ)
ويژگي اين جلسات بيان ساده و خودموني دکتر شيري، ارائه مثال ها و راه حل هاي عملي، بيان مسائل علمي در حد نياز، استفاده از ابزارهای کمک آموزشی
و شوخي هاي دکتر شيري بود که هيچ وقت باعث ايجاد خستگی و خشک بودن جلسات نشد.
اميدوارم اين جلسات در روزهاي يکشنبه ادامه دار باشه و همونطور که دکتر شيري گفتن، بتونيم بگيم امسال ارديبهشت، گل کاشتيم!!
Z با A رابطه R داره. Z مجبوره که با A رابطه R داشته باشه! و همين طور مجبوره که با B، C، D و ... و Y هم رابطه R داشته باشه. اما فاجعه و بسي دردناک اينجاست که A، B، C و ... و Y با Z رابطه R ندارند يا حتي Ŕ و Z اصلا نمي تونه و نبايد رابطه R داشته باشه اما مجبوره! حرف مردم بماند! فرياد! فرياد!
شعر فوق العاده "نيايش" با صداي استاد شجريان:
(تصنيف نيايش، آلبوم "سرود مهر"، از اينجا بشنويد)
دستي افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چكد ، هر
قطره شود خورشيدي
باشد كه به صد سوزن نور ، شب ما را بكند
روزن روزن.
ما بي تاب ، و نيايش بي رنگ .
از مهرت لبخندي كن ، بنشان بر لب ما
باشد كه سرودي خيزد در خورد نيوشيدن تو.
ما هسته پنهان تماشاييم.
ز تجلي ابري كن ، بفرست ، كه ببارد بر سر ما
باشد كه به شوري بشكافيم ، باشد كه بباليم و
به خورشيد تو پيونديم.
ما جنگل انبوه دگرگوني.
از آتش همرنگي صد اخگر برگير ، برهم تاب ، برهم پيچ :
شلاقي كن ، و بزن بر تن ما
باشد كه ز خاكستر ما ، در ما، جنگل يكرنگي بدر
آرد سر.
چشمان بسپرديم ، خوابي لانه گرفت.
نم زن بر چهره ما
باشد كه شكوفا گردد زنبق چشم ، و شود سيراب
از تابش تو ، و فرو افتد.
بينايي ره گم كرد.
ياري كن ، و گره زن نگه ما و خودت با هم
باشد كه تراود در ما ، همه تو.
ما چنگيم: هر تار از ما دردي ، سودايي.
زخمه كن از آرامش ناميرا ، ما را بنواز
باشد كه تهي گرديم ، آكنده شويم از والا "نت"
خاموشي.
آيينه شديم ، ترسيديم از هر نقش.
خود را در ما بفكن.
باشد كه فرا گيرد هستي ما را ، و دگر نقشي
ننشيند در ما.
هر سو مرز، هر سو نام.
رشته كن از بي شكلي ، گذران از مرواريد زمان و مكان
باشد كه بهم پيوندد همه چيز ، باشد كه نماند
مرز، كه نماند نام.
اي دور از دست ! پر تنهايي خسته است.
گه گاه ، شوري بوزان
باشد كه شيار پريدين در تو شود خاموش.
روحش شاد، يادش گرامي!
ببار اي بارون ببار
با دلُم گريه كن، خون ببار
در شباي تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببار اي بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخي لباي سرخ يار
به ياد عاشقاي اين ديار
به داغ عاشقاي بي مزار اي بارون
ببار اي بارون ببار
با دلُم گريه كن، خون ببار
در شباي تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببار اي بارون
ببار اي ابر بهار
با دلُم به هواي زلف يار
داد و بيداد از اين روزگار
ماهُ دادن به شبهاي تار اي بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخي لباي سرخ يار
به ياد عاشقاي اين ديار
به داغ عاشقاي بي مزار اي بارون
با دلُم گريه كن، خون ببار
در شباي تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببار اي بارون
من به ياد نمي آورم تو را
او را
و او هاي ديگر را !
آنچه به ياد مي آورم
پرپر شدن گلبرگ به گلبرگ چيزي شبيه زندگي،
در تندباد تنهايي است!
--------------------------------------------
پ.ن: اي خردم شکار تو! تير زدن شعار تو!
دردي دارم
درمانش نيست
نمي بينم
کورم يا نالايق
نمي دانم!
هرکسم گويد که درماني کن آخر درد را
چون به دردم دائما مشغول درمان چون کنم
سرو چمان من چرا ميل چمن نمي کند
همدم گل نمي شود ياد سمن نمي کند
دل به اميد وصل تو همدم جان نمي شود
جان به هواي کوي تو خدمت تن نمي کند
با همه عطر دامنت آيدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمي کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف تو
زان سفر دراز خود عزم وطن نمي کند
ساقي سيم ساق من گر همه درد مي دهد
کيست که تن چو جام مي جمله دهن نمي کند
----------------------------
پ.ن: چرا؟
* مدتيه دسترسي درست حسابي به اينترنت ندارم و از افرادي که کامنت گذاشتن و بقية دوستان عذر مي خوام که فعلا نمي تونم به وبلاگشون سر بزنم. بزودي اين کار رو انجام مي دم.
* در مورد پست قبلي بايد بگم که اولا تاريخ 8 هزار سال قبل از ميلاد در سايت هگمتانه اومده بود و درستي يا غلط بودنش با اونها! دوما اگر به شکل بازي در نياد شايد بهتر باشه، چون بازي يه جور اجبار براي نوشتن ايجاد مي کنه که شايد خوب نباشه. اما به هر حال من پيشنهاد دادم که بقيه هم بنويسن. شما هم اگر نوشتيد، اين پيشنهاد رو هم بنويسيد که به بقيه هم منتقل بشه. سوما اینکه مطلب جزئی و کامل نیست رو خودم گفته بودم و دلیلش هم این بود که فقط می خواستم یادآوری بشه و بعضی فرصت ها و تهدید ها بازگو. وگرنه ساعت ها می شه در مورد همدان صحبت کرد. باز هم ممنون به خاطر نظرات.
در برجسته و ارزشمند بودن سابقة تاريخي و فرهنگي ايران شکي نيست. اما موضوعي که در کنار اين سوابق بايد مورد بررسي قرار بگيره، علل قطع شدن رشتة ارتباطي بين زمان حال و گذشته است. تمدن تاريخي و فرهنگي داراي اهميت است اما سود نبردن از آن براي ساختن آينده اي طلائي تر، اشتباه بزرگيست. اگر با ديد مثبت نگاه کنيم، بايد بگوييم که الگوها و تجارب بيشتري نسبت به بيشتر ملل دنيا داريم که استفادة بجا از آنها مزاياي بسياري را در زمان حال برايمان فراهم مي کند.
از دغدغه هاي هميشگي ام اين بوده که در آشنايي ديگران با اين سوابق تاريخي و فرهنگي و معرفي آن به مردم ساير کشورها نقش داشته باشم. متأسفانه هنوز فرصتي در اين زمينه نصيبم نشده اما در اين چند روز که به همدان مسافرت کرده بودم، بد نديدم که در مورد همدان و جاذبه هاي تاريخي و فرهنگي اش بنويسم. قصد دارم در مسافرت هاي ديگه اي که به جاهاي ديگه خواهم داشت هم، همين کار رو انجام بدم. خيلي خوبه اگر بقيه هم همين کار رو انجام بدن. يا اينکه بقية دوستاي وبلاگ نويس هم هرکدوم در مورد شهرشون يا يکي از شهرها و جاهاي ايران که اطلاعاتي دارن بنويسن. اگر شهري باشه که اهل اونجا هستن يا شهري که فعلا در آنجا سکونت دارند، خيلي بهتره. البته قصد ندارم به طور جزئي به مکان هاي مختلف بپردازم، بلکه هدف يادآوري و بيشتر گفتن بعضي مشکلات و فرصت ها ست.
اين چهارمين بار بود که به همدان مي رفتم. چيزي که در مورد آثار و بناهاي تاريخي همدان مشهوده، عدم مديريت مناسب، عدم استفاده از ظرفيت ها و کمبود تبليغ و ارائة اطلاعات در مورد اين آثار و مکان هاست. بطوريکه حداقل خودم که چهارمين بار بود به همدان مي رفتم، براي اولين بار تپه هاي هگمتانه رو ديدم و آشناهاي همداني که داشتيم، هيچ کدومشون تا به حال اونجا رو نديده بودن!! يا مثلا ديدن گنج نامه مجاني بود و تا نزديک آبشار پر بود از انواع دستفروش ها و اطراف رودخانه هم پر از آشغال! در صورتي که رفع اين موارد براي جذب توريست هاي خارجي مي تونه مهم باشه. مي شه با فروش بليط اما با قيمت مناسب و ارزان براي اون محل درآمد زايي کرد و درآمد رو خرج خود اونجا کرد.
همدان، 8 هزار سال قبل از ميلاد مسيح پايتخت مادها بوده و واقعا قدمت فوق العاده اي داره. احتمال داده مي شه که تپه هاي هگمتانه همون شهر قديمي همدان در زمان مادها بوده باشه و از بهترين مکان هاي تاريخي همدان محسوب مي شه. تپه هاي هگمتانه واقعا ارزش ديدن داره و با کمي مديريت، رسيدگي و اطلاع رساني مي تونه از جاهايي بشه که توريست هاي زيادي رو جذب مي کنه.
غار عليصدر فوق العاده است و چيزي در موردش نگم بهتره! بايد ديدش! آرامگاه باباطاهر و ابوعلي سينا هم از جاهاي قشنگ همدان هستن. شعرهاي باباطاهر محوطة داخلي آرامگاهش رو جذاب کردن و صداي آواز شعرهاي باباطاهر به همراه سازهاي سنتي معمولا از اطراف آرامگاهش شنيده مي شه. حتي شنيدم برنامة خاصي شبيه شب شعر و آوازخواني هر هفته برگزار مي شده (يا مي شه) که افرادي رو از تهران و راه هاي دورتر به آرامگاه باباطاهر مي کشونه!


همدان جاهاي ديدني زيادي داره. سايت هاي

عکس هاي مختصري هم که از همدان گرفتم در دو قسمت 10 تايي در فتوبلاگ گذاشتم. حتما سر بزنيد. البته مطمئنا همدان زيباتر از اين عکس هاست و زيبايي هاي بيشتري هم داره.
قسمت اول عکس ها - قسمت دوم عکس ها
در اين چند روز بخش موسيقي زندگيم رشد صعودي زيادي داشت. آلبوم جديد استاد شجريان فوق العاده است و بعد از مدهوش شدن از اين آلبوم، شب آخر کنسرت استاد نيز فوق العاده بود. تو اين چند روز بي صبرانه منتظر کنسرت بودم و شمارس معکوسي که از شنبه با خريد آلبوم "غوغاي عشقبازان" شروع شده بود، دوشنبه با کنسرت استاد، پايان گرفت.
از بخش اول کنسرت بيشتر از همه از تصنيف "سخن عشق" خوشم اومد. بخش دوم هم که همين آلبوم جديد بود و البته با کمي تغيير. مثل قسمت هايي که با صداي همايون شجريان خوانده شد و در آلبوم نيست. اگر فرصتي پيش بياد، بعدا در مورد بخش دوم بيشتر مي نويسم. هر چقدر که بيشتر اين آلبوم رو گوش کردم، بيشتر لذت بردم و جزئيات و ظرافت هاي بيشتري رسيدم. اگر اين آلبوم رو گوش مي کنيد، به موزيکي که در background امتداد پيدا مي کنه، توجه کنيد. به تغيير هايي که مي کنه، به جايي که قطع مي شه و به اجازه اي که به هر کدوم از سازها براي خود نمايي مي ده!

حيف که موسيقي ما دچار سردرگمي شده و امثال استاد شجريان رو کم داره. در اين شش شب حدود 18 تا 20 هزار نفر واقعا لذت بردن و بعد از کنسرت رو هوا بودن! اشعار زيباي ايراني، صداي محمدرضا و همايون شجريان و سازهاي ايراني تأثير شگرفي داشت. وقتي سعدي مي گه:
من چرا دل به تو دادم که دلم مي شکني
يا چه کردم که نگه باز به من مي نکني
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا نگويند رقيبان که تو منظور مني
ديگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدني
خود به خود هوش از سر آدم مي پره. چه برسه به اينکه با صداي استاد و نواي ساز هم تلفيق بشه. بايد از استاد ممنون بود که اين کنسرت رو به نام و ياد و بزرگداشت سعدي برگزار کرد. حداقل شايد اينطور بشه کاري کرد و اشعارش رو زنده نگه داشت. بغض مي شکنه و اشک جاري مي شه وقتي در تصنيف بادة عشق، سعدي اينجوري مي گه:
تطاولي که تو کردي به دوستي با من
من آن به دشمن خونخوار خويش نپسندم
در پايان کنسرت و بعد از اجراي تصنيف ساقيا، گروه با درخواست جمعيت حاضر، "مرغ سحر" رو اجرا کرد. قبل از اجراي مرغ سحر يک نفر از ميان جمع بلند شد و مرغ سحر رو به اميد آزادي دانشجويان دربند پلي تکنيک، به اونها تقديم کرد و مردم هم تشويق کردند. مرغ سحر آغاز شد و با اشارة استاد، کل سالن يک صدا نغمة آزادي نوع بشر سر دادند.
اي خدا اي فلک اي طبيعت
شام تاريک ما را سحر کن


در حاشيه:
· عادل فردوسي پور، فرزاد حسني، صفايي فراهاني، الهام حميدي، محمدرضا حيدريان، هادي طباطبائي و ... هم در سالن حضور داشتند.
· در پي تشويق هاي بي امان حاضران و دسته گل هايي که از گوشه و کنار براي استاد مي آمد يک جوان معلول به سختي خودش را به صحنه رساند تا با شجريان ديدار داشته باشد و استاد پس از ديدن اين جوان او را در آغوش کشيد و دسته گلي را به گردنش انداخت که اين حرکت با تشويق هاي فراوان مواجه شد.
· فردوسي پور بودن مزيت هاي زيادي داره. ازجمله اينکه لازم نيست تو صف WC بايستي!!
· بليت هاي 30 هزار توماني، 90 تا 100 هزار تومان خارج از سالن فروخته مي شد!
· انقدر تعداد زياد بود که عده اي روي پله ها نشسته بودند و تعدادي صندلي هم به سالن اضافه شد.
...
مرغ بي دل، شرح هجران
مختصر مختصر مختصر کن











